يحيى دولت آبادى

128

حيات يحيى ( فارسى )

از امين السلطان وحشت دارد و ميكوشد بلكه او از وى نگران نباشد و او را مطيع صرف نسبت به خود بداند علاء السلطنه وزير خارجه با امين السلطان همراه است مهندس الممالك نوكر شخصى او است مخبر السلطنه تبعيت صرف از او دارد و دائما مشغول كارگشائى براى او است بحديكه به كارهاى وزارتى خودش هم نميرسد در اين صورت موى دماغ امين السلطان كامران ميرزا و فرمانفرما و وزير همايون هستند و ميكوشد آنها را دور كند تا چه اندازه موفق گردد . و اما قصه رحيمخان چليپانلو كه اشاره كرديم شرح مطلب اينستكه شاه از خود مقدارى تفنگ در آذربايجان دارد مينويسد كه آنها را بطهران بياورند روزيكه در تبريز تفنگها را حمل ميكنند مردم غيور تبريز مطلب را دانسته از حمل تفنگها جلوگيرى مينمايند بلكه آنها را ضبط كرده ميگويند اگر شاه مشروطه است دولت و ملت حافظ او است حاجت باسلحه شخصى ندارد و اگر مشروطه نيست ما او را بسلطنت مشروطه قبول كرده‌ايم غير از اين باشد او را نميشناسيم شاه از اينواقعه بينهايت نگران و متألم شده و بتوسط رحيمخان سردار نصرت كه از ملازمين مخصوص او است تدبيرى مىكند و آن اينست كه پسر رحيمخان در تبريز اغتشاش كند و گوشمالى بانجمن ايالتى تبريز بدهد پسر رحيمخان هم در تبريز بناى تاخت‌وتاز را ميگذارد اطراف شهر را مغشوش مىكند و يكى از اعضاى انجمن را گلوله زده ميكشد بعض ديگر هم كشته ميشوند مردم تبريز بهيجان آمده بازارها را ميبندند خبر بطهران رسيده وكلاى آذربايجان براى كشتگان تبريز سوگوارى مينمايند خلق در بهارستان جمع شده بازار طهران بسته مىشود و هيجان شديد گشته عاقبت شاه مجبور ميگردد پسر رحيمخان را در تبريز از رياست ايل معزول كند و خود رحيمخان را بجرم اينكه از طهران دستور العمل به پسرش داده است گرفتار و محبوس و مغلول نمايد تا مردم ساكت گردند اينواقعه بر شاه بسيار ناگوار است و زنجيرى كه به گردن رحيمخان گذارده مىشود مثل اينست كه به گردن شاه گذارده شده باشد امين السلطان هم در اين قضيه با ملت و مجلس همراهى مىكند غير از اين هم چاره ندارد و اين قضيه يكى از اسباب بزرگ ضديت شاه با مجلس و دلتنگى او از شخص امين السلطان شمرده مىشود .